تبليغاتX
يک اميد
اگر جز تو سری دارم سزاوار سردارم.........وگر جز دامنت گیرم بریده باد دامنم "شمس"
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


يک اميد








Søren Aabye Kierkegaard (b.1813, d. 1855) was a profound and prolific writer in the Danish “golden age” of intellectual and artistic activity. His work crosses the boundaries of philosophy, theology, psychology, literary criticism, devotional literature and fiction. Kierkegaard brought this potent mixture of discourses to bear as social critique and for the purpose of renewing Christian faith within Christendom. At the same time he made many original conceptual contributions to each of the disciplines he employed. He is known as the “father of existentialism”, but at least as important are his critiques of Hegel and of the German romantics, his contributions to the development of modernism, his literary experimentation, his vivid re-presentation of biblical figures to bring out their modern relevance, his invention of key concepts which have been explored and redeployed by thinkers ever since, his interventions in contemporary Danish church politics, and his fervent attempts to analyse and revitalise Christian faith.

کی یر کگارد (۱۸۱۳-۱۸۵۵) نویسنده ای عمیق و پرکار دانمارکیست که در عصر طلایی عقل گرایی و فعالیت های هنری می زیسته است. او کارش را در آن سوی محدودیت های فلسفه در زمینه الهیات، روانشناسي، انتقادهاي ادبي، ادبيات و داستان هاي صميمي پي گرفت. او آميزه اي قوي از بيان را در انتقاد اجتماعي و بازنگری در ایمان مسیحی ارایه نمود. او با نام "پدر اگزيستانسياليسم" شناخته مي شود اما دست كم كارهاي مهم ديگر او عبارتند از:
۱. انتقادهاي او به هگل و رومانتيسم آلماني
۲. كمك او به رشد مدرنيسم،‌ فعاليت هاي ادبي او
۳. نمايشي مجدد و زنده از چهره هاي انجيل براي ارايه در دنياي مدرن
۴. ابتكار او براي ارايه كليدهاي مفهوميي براي اموري كه از سوي انديشمندان توسعه و كشف گرديده شده است،
۵. مداخله او در سياست مسيحي معاصر در دانمارك و تلاش هاي باحرارت او براي تحليل و ادامه حيات ايمان مسيحي.

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 14:27  توسط اميد  | 


""I have never met a person whose greatest need was anything other than real, unconditional love. You can find it in a simple act of kindness toward someone who needs help. There is no mistaking love. You feel it in your heart. It is the common fiber of life, the flame that heals our soul, energizes our spirit and supplies passion to our lives. It is our connection to God and to each other." Elizabeth Kubler-Ross

Love is composed of a single soul inhabiting two bodies." Aristotle

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 15:55  توسط اميد  | 


اگزیستانسیالیسم مانند عقل گرایی و تجربه گرایی یک نوعی از فلسفه است که به تعقل تاریخی تعلق دارد. تعریف آن تاحدی یکی از سودمندی های تاریخیhistorical convenience است. اصطلاح مورد نظر به طور واضح از سوی ژان پل سارتر به عنوان اصطلاحی خودشرح self - description پذیرفته شده است. این مکتب در طول انتشار وسیع از ادبیات آن سوی جنگ و آثار تاریخی سارتر و هم داستانان او - مانند سیمون دبوار ، مرلو پونتی، آلبرت کامو - اگزیستانسیالیسم با حرکت فرهنگیی که در اروپا در سال های 1940 تا 1950رشد و نمو پیدا کرد، یکی شد. در میان اکثر فیلسوفانی که شناسایی شده اند می توان به فیلسوفانی مانند کارل یاسپرس، مارتین هایدگر، مارتین بوبر در آلمان ، جان وایل و گابریل مارسل در فرانسه، جوس اورتگا گاست، میگل اونامونو در اسپانیا و نیکولا بردایاو و لو شستو در روسیه اشاره نمود.

برگرفته از دایره المعارف فلسفی استندفورد

دایره المعارف استندفورد

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 14:36  توسط اميد  | 


سایت محبت الهی را با یاری خداوند و همکاری یکی از مؤسسات راه اندازی کردم امیدوارم مفید باشه. آدرسش هست: http://www.mohabatelahi.com 
بیشتر در این سایت مطالبم رو می نویسم اگر تشریف بیاورید به ما افتخار دادید.

+ نوشته شده در  88/01/18ساعت 10:58  توسط اميد  | 


دیروز به دفترچه خاطراتم سری زدم. بسیار دردناک بود. چرا که حال آن دورانم بهتر از امروز بود. بد نیست که این کلمات رو برای این که در زندگیم ثبت بشود بنویسم:

ای نفس مگر علی نژاد را نمی نگری؟ مگر صحبت ها و معاشرت های خود را با او را فراموش کرده ای؟ مگر همقدمی با او را از یاد برده ای که چگونه صحبت می کرد و می خندید و نماز می گذارد. چطور با هم بودید و با هم در یک کاسه عذا می خوردید. چگونه است حال تو که به سبب گناهان گبر گونه ات لیاقت شرکت را نداشتی و او لیاقت دیدار و لقاء معبود و معشوق را پیدا کرد و به عالیترین مراتب قرب الهی رسیده و در آن کوی متنعم به نعمت های پروردگار گردید.

دیگر چقدر وقاحت و چقدر نادانی که کسی این سخنان پر از عشق به معبود را بشنود. سخنان کسی که مقامش قابل وصف نبوده و عظمتش قابل تفسیر نمی باشد و رحیمیت و عطوفت و مهربانی او قابل درک هیچ موجودی نیست اما باز دل به غیر او ببندد و راهی غیر از راه او برگزیند.

ای نفس نمی ترسی که روزی از نعمت های بیکران او دور شوی و او تو را به حال خود واگذارد؟ اصلاْ از کجا خبر داری که خداوند تو را به خودت وا نگذاشته است. به خاطر کدام رویداد یا کدام عملکرد خود به عدم وقوع این موضوع پی می بری. به بیداری شباهنگاهت یا ... ای وای ای وای دوری از خداوند دوری از معبود که تمامی دنیا و هستی تو در ید قدرت پر لطف او می باشد.

آیا به قیامت با آن همه عذابش فکر نمی کنی؟ آیا به بدن ضعیفت رحمی نمی آوری؟ ای نفس چگونه است حال تو در روزی که بر محشر حاضر شده و با چشمانی که از آن چرک و خون ندامت می بارد وندای یا ویلنا بر لب می رانی ؟ چگونه است حال تو در آن لحظه که جز تو و خدا احدی حضور ندارد؟ چگونه است حال تو که تو را کفن پوشانده و بر تنگنایی قرار می دهند؟   ( ۱۶ ذیقعده ۱۴۰۷)

+ نوشته شده در  87/03/29ساعت 11:46  توسط اميد  | 


امروز بعد از مدت ها منزل ماندم و به کارهای عقب مانده پرداختم. یکی از گرفتاری های زندگی امروز مشغله های زیاد زندگی است که ما را از اصل زندگی انداخته است. در کنار خانواده بودن و به حرف آن ها و کار آن ها رسیدگی کردن و احیاناً به حرف دل آن ها گوش کردن چیزی است که اگر بدان توجه نکنیم خیلی چیزها ممکن است از بین برود. چیزهایی که دیگر با صدها برابر مال و ثروت نمی توان آن ها را بدست آورد.( البته فکر نکنید که همیشه همه دغدغه ها برای کار کردن پول درآوردن است. شاید علت های دیگری برای کار کردن وجود داشته باشد) خدا هم این کارها را دوست دارد. دوست دارد که به خانواده مان اعم از مادر و پدر و همسر و فرزند توجه کنیم و به آن ها عشق بورزیم. حتی دوست دارد که برایشان خرید کنیم و آن ها را خوشحال کنیم. البته همه این حرف ها رو شنیدیم اما کمتر به آن ها عمل می کنیم. وقتی حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید که دوست دارم چیزهایی که برای خانواده خریده ام را خودم حمل کنم حتماً در آن رمز و رازی نهفته است. حتماً این دوست داشتن مولا علی با خود نوعی محبت الهی را به همراه دارد. چقدر در این دورانی که غربی ها برایمان با نام های مدرن و پست مدرن فراهم آورده اند، از محبت به خداوند و محبت به خانواده دور شده ایم. همه هم و غم ما کار در بیرون خانه است. خشته و مونده به منزل بیاییم و مثل مرده ها نه به منزل برسیم و نه دو رکعت نماز بخونیم. نکته اصلی آن است که  معلوم هم نیست به کجا داریم می رویم. به نا کجا آبادی که نه خدا در آن است و نه خلق خدا.
+ نوشته شده در  87/03/19ساعت 19:52  توسط اميد  | 


انتخابیک نفر هست که هر وقت به ما سر می زد، دو سه تا بد و بیراه می گفت و دلش رو خنک می کرد و می رفت. مدتی دوست دیرین ما پیداش نبود تا این که دوباره سر و کله اش پیدا شده. با اسم های مختلف می یاد و چند تا حرف و حدیث نه چندان مؤدبانه نثارمان می کنه که در خورجین کمتر اهل علم و فهمی حرف هاش رو می شه پیدا کرد. شاید باورتان نشه اصلاً این یکی دو ماهه که بیشتر به روز می شم به یمن و برکت ایشان هست. بعضی وقت ها میام سر وبلاگم برای اینه که ببینم امروز چی نوشته و چه حرف های نغزی ارایه کرده. طفلکی دیگه این اواخر فقط باقیه به خودشم بد و بیراه بگه. واقعاً دلم برای این جور افراد می سوزه که چطور می خواند اوضاع را به شکل دیگری دربیارند اما نمی تونند بعد هم از شدت اندوه و عصبانیت دوست دارند با سر تو دیوار برند. تنها فایده ای که دارند اینه که یکم سبب خنده بیشتر می شند. چون مطمئناً این ها اگر حرفی برای گفتن داشتند که بد و بیراه نمی گفتند.

مطلب بعدی هم عرض تبریک برای حضور ارزشمند مردم در انتخابات هست.هم اصل انتخابات و هم محتوای آن که نوید بخش بسیاری از نتایج ارزشمند برای این مملکت است. واقعاً مردم خوبی داریم. توی این همه تورم و گرانی و بسیاری از مشکلات دیگر کی باورش می شه این طور شرکت کنند و بعد هم به کسانی رأی بدند که معتقد به مبانی ارزشی انقلاب و استقامت در برابر دشمن هستند. خداوند ما رو شرمنده این مردم نکند. 

+ نوشته شده در  86/12/25ساعت 21:19  توسط اميد  | 


امروز به سایت تابناک مراجعه کردم و نظرات برخی آقایان را نسبت به انتقاد مجیدی به سروش را خواندم. یکی بر له و یکی بر علیه او صحبت می کردند. واقعاْ خنده دار هست. کسی آمده بدون این که به قول خود آقای سروش کیسه ای برای خودش دوخته باشد، از وجود پیامبرش و عصمت و پاکی او دفاع کرده، به او این همه انگ می زنند که او مانند متعصبینی می ماند که در دوران ملاصدرا باعث تبعیدش شده است. آخه تو رو خدا این آسمان و ریسمان نیست. فکر می کنم دست کم در ایامی که ما در غم اهانت به آن قطب عالم امکان می سوزیم، بهتر است این آقایان محترم دهنشان بسته باشد و علوم بسیاری که در قلبشان انبار شده را ابراز نکنند که می ترسم جهان در بهت آن همه علم قالب تهی کند.

 

+ نوشته شده در  86/12/20ساعت 20:49  توسط اميد  |